عبدالله مستوفى

64

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

را گلوى خر اينها بسته است « 1 » . » پيشخدمتها حاضر بودند تا هرجا شاه اجازه بدهد در مسخره كردن شاعر پيش بروند ، ولى نيك‌مردى شاه همين اندازه را كافى دانست و بعد از خنده‌اى كه بر اثر بيانات ميرزا كرد گفت : « ميرزا ! اينها شعر نميفهمند ! از آدم نفهم چه انتظارى ميتوانداشت ؟ اشعار را از سر بخوانيد تا درست بشنوم . » عصبانيت ميرزا بر اثر گريه تخفيف يافته بود ، بيانات شاه هم كمك كرد و حال ميرزا جا آمد و قصيده خود را شروع كرد . هرجا مضمون بديعى آورده بود شاه تحسين نمود . مخصوصا حسن مطلع و شريطهء قصيده خيلى مورد تحسين اعليحضرت واقع شد و امر داد صد اشرفى و يك طاقه شال كشميرى براى شاعر آوردند . شال هم ازقضا سفيد بود طاقهء شال را بشانهء راست ميرزا انداختند و در پهلوى چپ سروته آن را از هم گذراندند و طراز آن را از رو نمودار كردند . آفتاب غروب كرده بود شاه به پيشخدمت رفيق ميرزا گفت : « افطار نزديك است ميرزا مهمان ماست تو جونمرگ‌مرده هم مهماندار او هستى » و خود برخاست ، زير بغلهاى او را گرفتند و باندرون رفت . ميرزا با پيشخدمتها افطار كرد و سالما غانما به منزل برگشت و در ضمن بهريك از دربانها يك اشرفى انعام داد . فوت محمد شاه ولى ، نه نيمكردى شاه و نه تفريحاتيكه درباريان براى او فكر ميكردند و نه دعاى شاعر شيرازى كه در شريطهء قصيده خود مثلا تا عيد فطر بعد از رمضان و تا بهار بعد از زمستانست از درگاه خدا براى شاه عمر خواسته بود ، هيچيك جلو اجل محتوم را نگرفت و شاه در محمديه كه تازه ساخته و در همان سال به آنجا رفته بود بدرود زندگى گفت ( 1264 ) . سجع مهر اين پادشاه شعر ذيل بوده است : شكوه ملك و دولت ، زينت آئين و دين آمد * محمد شاه غازى « 2 » صاحب تاج و نگين آمد .

--> ( 1 ) - « خر خود را گلوى خر ديگرى بستن » كنايه از همكارى با اوست و بيشتر مورد استعمال آن در موقعى است كه اين كار بر خلاف انتظار باشد و بخواهند اصل عمل را لچر و بىفايده معرفى كنند . ( 2 ) - لقب غازى را بمناسبت دو فقره لشكركشى ايام وليعهدى و سلطنت به اين شاه داده‌اند .